امیرمهدیامیرمهدی، تا این لحظه 8 سال و 17 روز سن دارد

امیرمهدی کوچولو

خداجونم دوستت دارم😍

سلام

سلام دوستان خوبم من تازه کارم و از شما می خواهم مرا در این کار یاری کنید.

 

این هم عکسی از من با موضوع : من می توانم...

یک گردش نیمروزی

دیروز عصر بعداز حدود یکسال تصمیم گرفتیم برای زیارت شاهزاده حسین(ع) که به روایتی یکی از برادران امام رضا(ع) در جوپاراست برویم. نزدیک حرم مطهر شاهزاده حسین (ع) نمادین صحرای کربلا رو درست کرده بودن که توجه  مرا به خود جلب کرد: از اونجا به ماهان مقبره سید نور الدین  نعمت الله ولی یکی از عرفای بزرگ ایرانی رفتیم  که من اونجا یه جورایی قهر بودم و دلیلشم این بود که اول می بایست بریم موزه : بعد که آشتی کردم دیگه مثل یه بچه خوب برای عکس گرفتم حاضر می شدم: سرشب هم گشت و گذاری داشتیم به باغ شاهزاده ماهان که اونجا دیگه هیچ اعتراضی نداشتم و شاد و شنگول به بازی و تفریح پرداختم ...
23 شهريور 1398

عاشورای حسینی تسلیت باد

سعادتی نصیبم شد تا در روز عاشورا به جمع عزاداران یکی از هیئت های شهرمان بپیوندم. (بابی انت و امی یا ابا عبدالله ) خدای مهربونم این عزاداری ها رو از ما قبول کن. آمین...
19 شهريور 1398

شب تاسوعای حسینی

بعداز حدود دوسه ساعت عزاداری تاسوعای حسینی در باغین جلوتر از خانواده رفتم داخل ماشین که  یک استراحت کوتاه داشته باشم دیگه نمی دونستم بعدا سوژه عکس وبلاگم میشم اونم به این شکل ( ساعت ۱/۱۵ بامداد) خاطره ی اون شب : چرا عکس می گیری؟ دوست دارم...
19 شهريور 1398

چقدر خوشحال شدم که بعداز یکسال سنجم رو پیدا کردم

از اونجایی که از دیشب مامانم بهم قول داده امشب بریم هیئت منم خیلی خوشحال و داوطلبانه به دنبال سنج های سال قبلم می گشتم و با کمال ناباوری یکیشونو دیدم و خوشحال پیش مامان اومدم و گفتم میشه کمک کنی اون یکیشم پیدا کنم؟ مامانم نگاهی به سنج جدید من کرد و فقط خندید حالا عکسشو ببینین و حدس بزنین چرا مامانم خندید؟ بعدا که فهمیدم این چیه خودمم کلی خندیدم 😃...
10 شهريور 1398

به روز رسانی بعداز مدتها

سلام دوستان عزیزم به یاری خداوند متعال توفیق پیدا کردم دوباره بعداز دو سه سال باهاتون گپی داشته باشم و کلی خاطرات به یادماندنی براتون تعریف کنم ... منتظر مطالب جدیدم باشید😀🌷
26 مرداد 1398